خرید بک لینک
دیشب بود که یکهو هوس نوشتن به سرم زد . آن هم وقتی که شازده خانوم دفتر به دست آمد اینجا تا به من دیکته بگوید و دیکته ام را تصحیح کند . دیکته می نوشتم و در عالم دبستان بودم . به یاد وقت هایی که نوشتن با دو مداد سیاه و قرمز چقدر شیرین بود . شازده خانوم دیکته می گفت و خاله ی بیسواتش سیزده تا غلط داشت !

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

جوجه هندونه ای یک جوجه ی ده ماهه است که با دستان عدویی که سبب خیر شد در این ساختمان یافتیمش . نامش را شازده کوچولو به دلیل لباس هندونه ای شکلی که بر تن داشت ، روی او گذاشت . جوجه ای که دو عدد دندان موشی در قسمت پایین دهانش دارد . یک هفته است که هر روز میبینمش . ندیدنش حس کم بودن قسمتی از فکرم را به

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

یک شلوار صورمه ای پوشیده بود که ماه و ستاره های زرد رنگی رویش نقش بسته بود برای شلوارش کمربند قرمزی بسته بود که همخوانی خوبی با تی شرت سفیدش داشت . شش سالش بود اما چون قدش بلند بود شبیه هفت ساله ی هشت ساله ها میزد . حتی عکس هم داریم از آن روز ... چشم هایش زاغ بود و موهایش قهوه ای روشن . به خوشگلی

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

از دیروز مشغول بشور بساب بودم تا چند ساعت پیش که پس از راهی کردن مهمان های قبلی ، مهمان جدبدم از راه رسید . هر بار نوبت گروهی ست که راهی حلق ماشین لباسشویی شوند و ترگل ورگل . یک بار نوبت حوله ها بود یک بار نوبت ملافه ها یک بار نوبت لباس های مشکی ! وای لباس های مشکی ! چقدر این مدت این لباس ها خودنم

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

آدم می تواند باعث خوشبختی یک نفر در دنیا شود . بعضی ها می توانند باعث خوشبختی هزاران و میلیون ها و میلیاردها آدم شوند . یکی اش ادیسون ! برق داریم خوشبختیم به عبارتی . لحظاتی را تصور کنید که برق نیست و همه ی زندگیمان لنگ است . مثل استقلالی های سوراخ یا سولاختال که خوشبخت نیستند چون تماشاگر پرشور ندا

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

خدایا تمومش کن ! بسه دیگه ! بسه !

شازده کوچولوی منو دعا کنید ... تو رو خدا یادتون نره برای جیگر خوشگل خاله که بی جون افتاده رو تخت بیمارستان دعا کنید .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:47 توسط نسرین |

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

خدا نکند جایی برف ببارد و من آنجا نباشم ! بس که برف را دوست می دارم در آستانه ی اشکی شدن قرار می گیرم از شدت ندیدن برف و برف بازی ! چون من برف را به چشم محبوب دلم میبینم و آدم وقتی عاشق است خب دلش می خواهد محبوب دلش نزدیک او باشد بیشترتر ! بعله ! ما هم که عاشق برفیم دلمان نمی خواهد آنجا برف باشد و

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

سلام

اینجا که تار عنکبوت بسته . دلتون تار عنکبوت نبنده.

اسمایلی اینا که حین خونه تکونی عید با دیدن تار عنکبوت کنار پنجره یاد همچین جایی می افتند.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:1 توسط نسرین |

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

قرار رو فیکس کردیم شاد و خرامان اومدم برم توت فرنگیایی که دو ساعت پیش گذاشته بودم که یخ بزنند رو بردارم و اسموتی بسازم که نمیدونم آن تیکه گوشت یخ زده ی از خدا بی خبر چطور خودشو از طبقه دوم پرت کرد رو پام . چلاق شدم ! قشنگ پاهه باد کرد این هوا کبود شد الان یه پاره آجر این هوایی رو با خودم میبرم این

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

بعضی کاش ها به شکل غم انگیزی کاش می شوند . اینکه تا میتونی میخوای اون لحظه رو زندگی کنی ولی بالاخره لحظه ی پایان فرا میرسه ... از وقتی برگشتم این شده حسرت... کاش برنمیگشتم . نهایتش اینه غذای گرگا میشدم دیگه . والا ! آدم خواست بمیره هم با حال خوب بمیره اقلا .

+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:7 توسط نسرین |

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

صفحه بندی